«هانیه»
بعد از این که شام خوردیم و با مسخره بازی های وحید کلی خندیدم از رستوران اومدیم بیرون.همین که پام رو از در بیرون گذاشتم وحید گفت:«خب!بریم سراغ ادامه خرید.»همون جا وسط خیابون یه جیغ کشیدم:«وحییییییییییییییید.»با تعجب بهم نگاه کرد:«چیه؟ چته؟ آبرومون رو بردی!!»
من:«بسه دیگه بریم خونه خسته شدم.»
وحید:« خیلی خب باشه میریم.»
یه لبخند زدم و با هم راه افتادیم
«نفیسه»
من:«امیر اون اولیه قشنگ تر بودااااا.»
امیر:«نه این بهتره.»
-نچ من همونو میخوام
-خیلی خب باشه همونو می گیرم
بعد هم با یه قیافه زار مشغول حساب کردن شد.حقشه.GF به این خوبی داره بایدم براش خرج کنه.والا.
با یه قیافه زار اومد بیرون.آخ من حال می کنم این پکر میشه.اومد سمتم و گفت:«بفرما گلم.مبارکت باشه.»
با خوشحالی انگشتر رو ازش گرفتم و دستم کردم.اووووووووووووووف.امیر فدام بشه.چه بهم میاد!قربونم بره.
نظرات شما عزیزان:
[ دو شنبه 10 اسفند 1394برچسب:,
] [ 19:16 ] [ Bi esm ][